لینک باکس افزایش بازدید
رئیس بنیاد باران خانه نشینی امیرمومنان(ع) را علت روی کار آمدن استبداد در جوامع اسلامی دانست و گفت حضرت زهرا برای مقابله با این مسئله از علی(ع) حمایت می کرد.

به گزارش فتنه نیوز به نقل از کیهان، محمد خاتمی گفته است: اگر زهرا(س) از علی(ع) حمایت می کند بخاطر این نیست که شوهر اوست یا بستگی خویشاوندی دارد. او می گوید که اگر علی(ع) حکومت می کرد، عدل را حاکم می کرد، جایگاه جامعه را بالا می برد، در مقابل بیداد و ستم می ایستاد و مردم را در راه راست و پاک پیش می برد. آنچه زهرا(س) می خواهد چنین حکومتی است و از اینکه نیست، رنج می برد و ملامت می کند که چرا از آنچه اسلام آورده بود و قرار بود پیروی شود، دوری شد.»
وی بلافاصله اضافه کرد: «در مورد پیش بینی حاکم شدن استبداد، ابن خلدون ظاهرا اولین کسی است که این موضوع را بیان کرده است که ۵۰ سال بعد از رحلت رسول الله(ص)، خلافت اسلامی به پادشاهی موروثی تبدیل شده است.»
وی افزود: دیدیم که چه فاجعه ای رخ داد و جامعه اسلامی به چه روزی افتاد. وجود ۳ خلافت درگیر با یکدیگر همزمان در شرق و غرب و شمال جهان اسلام، نشانه بحران مشروعیت بود.
خاتمی تصریح کرد: «من در کتاب «آیین و اندیشه در دام خودکامگی» سعی کرده ام تا این موضوع را در حد آگاهی اندک و توان متواضع خودم بیان کنم و بارها گفته ام مشکل ما استبدادزدگی تاریخی است که تا درمان نشود، هر راهی و کاری که پیشنهاد شود به بیراهه می رود و دشواری ایجاد می کند.»
در واقع خاتمی در این سخنان، خروج از حاکمیت ولایت را علت افتادن در قهقرا و استبداد تاریخی عنوان کرده است. بنابراین باید از وی پرسید چگونه به بی آبرویی همراهی با دیکتاتورها و فتنه گرانی که اصل ولایت و رهبری را در آشوب آفرینی سال ۸۸ مورد هدف قرار داده بودند، تن داد و حاضر شد مقابل قانون اساسی، جمهوریت و اسلامیت نظام بایستد و در صفی قرار گیرد که بقایای سلطنت پهلوی، دیکتاتورهای فرقه منافقین و… نظایر آنها در آن صف ایستاده بود
سياسي در ايام فاطميه

خاتمي در ايام شهادت جانسوز حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ، جشن تولد يكي از زنان اصلاح طلب را تبريك گفت.
وي با انتشار نامه اي در پنج شنبه گذشته كه بروي برخي از خروجي هاي رسانه اي جريان فتنه قرار گرفت ، با بي اعتنايي تمام نسبت به ارزشهاي مذهبي كشور ، جشن تولد فخر السادات محتشمي پور را تبريك گفت.
اين اقدام در حالي صورت ميپذير كه خاتمي بعنوان چهره اي ملبس به لباس مقدس روحانيت و استفاده هاي مكرر از عنوان و وجاهت سيادت ، عملا با گام برداشتن در طريق تساهل و تسامح افراطي در دين هم اكنون در شرايطي قرار گرفته است كه حتي احترام عزاي مادر سادات را نيز با بي توجهي زير سوال برده و در جشني آنهم علاوه بر زواياي توهين به مقدسات ، سياسي و فتنه گرانه حضور پيدا ميكند.
بديهي است كه ايستادن در برابر حكومتي كه متصل به امام زمان (عج) است منجر ميشود تا افراد ديگر همان اعتقادات اوليه ديني را هم نداشته باشند و اثر وضعي مخالفت در برابر حق ختم به اين نقطه شرم آور شود كه در روزهايي كه تمامي ملت ايران عزادار شهادت بانوي دوعالم هستند ، دغدغه وي برگزاري و داغ كردن تنور جشن تولد يك عنصر مساله آفرين سياسي شود.
اين لج بازي با نظام اسلامي است كه اكنون جريان فتنه را در برابر لج بازي با مقدسات و مسلمات اخلاقي جامعه اسلامي قرار داده است و صفحات شرم آوري را در كارنامه ايشان براي هميشه تاريخ كشور ثبت و ضبط كرده است.
برخي از سايتهاي وابسته به فتنه گران نيز تصاوير مختلفي ازين جشن تولد در ايام عزاي مادر ائمه حضرت زهرا اطهر را منتشر نمودند.
علي رغم اين موضوع متاسفانه رسانه هاي ارزشي از انتشار خبر مذكور تا اين لحظه خودداري كرده اند.
طبيعتا انتشار اخباري ازين دست نشانگر ماهيت غير مذهبي جريان مدعي اصلاحات مذهبي مي باشد.

آيتالله سيداحمد علمالهدي در مشهد درباره شخصيت امام خميني (ره) اظهار داشت: اصل مشترك تمام انبياي الهي طاغوت زدايي است و امام (ره) با الگوگيري از اين اصل در دوران رضاخان و فداييان اسلام اين مسئله را دنبال ميكرد.
امام جمعه مشهد با بيان اينكه شخصيت سياسي امام (ره) را نبايد از سال 41 شناخت گفت: بلكه در حوادث قبل از سال 41 هم ميتوان آغاز حركت امام (ره) را شناخت.
وي با اشاره به اينكه امام (ره) از ابتدا شخصيتي سياسي بود گفت: به هيچ وجه نبايد طاغوت را در جامعه تحمل كرد، اين اصل امام (ره) است و بايد اين انديشه سياسي امام (ره) در جامعه منعكس شود.
عضو مجلس خبرگان رهبري تصريح كرد: حركت امام (ره) در ارتباط با مسائل سياسي طوري بود كه نميشد آن را پيشبيني كرد.
علم الهدي با اشاره به اين جمله از "كيسينجر " كه پدر سياست آمريكا است، گفت: امام (ره) در واقع معادلات سياسي دنيا را به هم زد و اين جمله امام كه ميفرمايد "آمريكا هيچ غلطي نميتواند كند " گوشهاي از قدرت امام (ره) است.
وي با بيان اينكه بعد از جنگ جهاني دوم مستكبران دنيا را به قطب شرق و غرب تقسيم كردند، گفت: انقلاب بر مبناي مبارزه با استكبار شكل گرفت و همين مبناي مهم امروز سبب صدور انقلاب شده است.
عضو مجلس خبرگان رهبري با اشاره به اينكه برخوردهاي سياسي ما با اصلاحطلبها، كارگزاران و جريان فتنه براي وكالت مجلس يا رياست جمهوري نيست بلكه ما بر سر اصل انقلاب با آنها مشكل داريم، گفت: امروز اين جريانات به خاطر قدرتطلبي به ميدان ميآيند.
وي اختلافات جريانات مختلف سياسي در ايران را بر سر مبنا و شعار امام دانست و افزود: عدهاي زماني كه در دولت بودند شعار تنش زدايي ميدادند و با جاسوسان و اتحاديه اروپا رفت و آمد داشتند.
امام جمعه مشهد امام (ره) را از تبار موسي و ابراهيم دانست و افزود: راه امام، منش امام و انديشههاي وي همواره و در همه دوران تاريخ انقلاب ميتواند راهگشاي ما در مواجه با مشكلات باشد.
انتخابات دهم با تمجید از روال زندگی بدون تجمل مردم در اوایل انقلاب، از فراگیر شدن هژمونی طبقات فرا دستتر در جامعه و تسری آن به سمت اقشار انقلابی انتقاد میکرد، مروری بر زندگی وی در سالهای قبل، میزان پایبندی به این باور را نشان دهد…

آیا موسوی ساده زیست است؟
در طول ۲۰ سال سکوت موسوی و در جریان انتخابات دهم، طرفدارانش او را شخصیتی ساده زیست و مردمی معرفی میکردند. در حالی که ساده زیست بودن باید تمامی ابعاد شخصیت و زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی فرد را در بر بگیرد. به عبارت دیگر کسی که با کانونهای قدرت و ثروت پیوند دارد و در روز نیاز، همانند تبلیغات انتخاباتی اخیر از جیب گشاد این جماعت بهره میبرد؛ نمیتواند خود را در دایرهی افراد ساده زیست جای دهد.
موسوی خود نیز ادعای ساده زیستی دارد. وی در جایی با اشاره به روال زندگی بدون تجمل مردم در اوایل انقلاب، با تمجید از این شیوه میگوید: «در سالهای نخست پیروزی انقلاب یک نوع رجوع به سادهزیستی، همنشینی با فقرا، به درد مردم رسیدن و فرار از دنیازدگی در میان تمامی نیروهای اسلامی پیدا شد و گسترش یافت. کمکم افتخاری شد که افراد، اندیشمندان و مردم به سمت قشرهای پاییندستتر رجوع کنند. گاهی ممکن است به نظر بیاید که این کار منّتی بر گردن مستضعفان بود درحالیکه اگر به مجموعهی دفاع مقدس و دههی اول انقلاب نگاه شود و اگر درست باشد که حیات معنوی یک ملت در حال بیداری و خیزش به اخلاقیات است، مشاهده میشود که سرچشمهی این اخلاق، ایثارگری و فداکاری در میان اقشار پایین دست و فرو دست است. اگر آمار کسانی که به جبههها شتافتند و خود و خانوادههای آنها از همه چیز خود گذشتند را نگاه کنید خواهید دید که اکثریت قریب به اتفاق این عزیزان از اقشار پایین جامعه هستند. اگر درست باشد که این ارزشهای اخلاقی بزرگترین سرمایهی این ملت باشند، باید گفت که در کشور شرایطی ایجاد شد و معنویتی در حال شکوفایی بود که این اقشار را باز به این زایندگی اخلاقی، ایدهها و آرمانها رساند. به همین دلیل این نخبگان انقلاب، مدیون مستضعفان هستند.»
وی با انتقاد از روند قدرتگیری طبقات فرا دست در جامعه میافزاید: «امروز در جامعه اتفاقاتی افتاده است که مشاهده میشود هژمونی طبقات فرا دستتر در جامعهی ما در حال فراگیر شدن است و به سمت اقشاری تسری پیدا کرده است که اخلاقیات انقلابی ما نشأت گرفته از آنهاست. یعنی همان پوششی که در طبقهی اعیان مشاهده میشود که بهطور کاریکاتور و مضحکش در طبقات پایین نیز دیده میشود و در مورد رفتارها نیز چنین اتفاقی را مشهود است و این یعنی آن هژمونی برعکس شده که فضا را آلوده کرده است؛ البته این مسأله مطلق نیست و حمایت مردم از انقلاب نشان دهندهیهمین مسأله است ولی به هرحال به عنوان یک خطر در جامعه بروز و ظهور دارد. تشبیه به مرفهین بیدرد و خلقیات آن یک ضایعه برای انقلاب است.»
اما باید دید این نظرات چه اندازه با زندگی سیاسی ـ اجتماعی موسوی سازگار است. شاید مروری بر زندگی وی در سالهای قبل به خوبی میزان پایبندی وی به این شعار را نشان دهد. «نقاشیان» از چهرههای سرشناس سیاسی در دههی اول انقلاب معتقد است: «با کنارهگیری موسوی و شناخت بیشتر از بعضی از اطرافیان ایشان، شک و شبهههایی به وجود آمد. موقعی که او کنارهگیری کرده بود، شنیده میشد که برای یک دندان درد ساده به خارج از کشور میرود. یا برای بیماریهای بسیار سادهای به انگلستان سفر میکند. برای یک چک آپ پزشکی ساده قلب به انگلستان سفر میکند. البته خیلیها به انگلستان سفر میکنند، ولی در مورد او که ادعاهای ویژهای در مورد سادهزیستی و حمایت از مستضعفان میکرد و میکند، این رفت و آمدها با علامت سؤال همراه است.»
مورد دیگر که در ساده زیستی موسوی تردید ایجاد میکند، این است که رقم نجومی صد میلیارد تومان هزینهی انتخابات موسوی از کجا آمده است؟ چه کسانی این پول را دادهاند؟ موسوی که معتقد است جزو مستضعفین است! جریانی که از این فرد حمایت و تحت عنوان جنبش سبز فعالیت میکند چه کسانی هستند؟
واقعیت امر این است که در طول دولتهای سازندگی و اصلاحات، فضایی را ایجاد کردند تا عدهای به قیمت تضعیف طبقات فرو دست جامعه، ارکان کلان اقتصاد کشور را به دست بگیرند و اینها بودند که در جریان انتخابات با تمام قوا از این جریان حمایت کردند.
در خصوص این رویه، موسوی و گرایش مراکز ثروت و قدرت به وی، شاید دور از واقعیت نباشد که مدعی شویم توجه بیشتر دولت نهم به طبقهی پایین دست و روستایی و نیز جملات شدید و غیرمنصفانهی موسوی به دولت، توانست موج خواستههای طبقهی متوسط و اقشار مدرن شهری را سوار بر حرکت انتخاباتی میرحسین موسوی کند. در نتیجه میرحسین که با گفتمان مستضعفین وارد شده بود با ندای بازگشت به ارزشهای اول انقلاب قصد داشت عموم تودهها و به خصوص طبقات پایین شهری را همراه خود سازد، طبقهی متوسط و بالای شهری را همراه خود میدید و البته برای عقب ماندن از موج حامیان جوان، مدرن و خواهان تغییر خود، ناگزیر بود تغییرات جدی را در گفتمان دههی شصتی خود وارد کند و یا حداقل مفاهیم مدرن جدیدی را به آن تزریق کند. به عبارتی موسوی در وضعیتی گرفتار آمده بود که ناگزیر به تغییرگشت. از یک سو جدیدترین رقیب او، یعنی احمدی نژاد با برخورداری از گفتمان خاص و سابقهی عملکردش در سفرهای استانی میتوانست به راحتی رأی اقشار پایین جامعه را همراه خود سازد و این شانس موسوی را برای پیروزی در طبقات پایین و شهرهای کوچک کم کرده بود و از سوی دیگر، حامیان جدی او از طبقات متوسط به بالا بودند.
چگونه آمیزهی توهم و دروغ موسوی را در برگرفت؟
یکی از جنجالیترین بخشهای تبلیغات انتخاباتی موسوی، خرافی، رمالگونه و دروغگو خواندن رییس دولت نهم بود. هنوز تصویر اتومبیلهای تبلیغاتی موسوی که تزیین شده با علامت دروغ ممنوع در خیابانها مانور میدادند از یادها نرفته است. وی این خط تبلیغی را در گفتوگوها و مناظرههای تلویزیونی و سخنرانیهای عمومی خود نیز دنبال مینمود. تا جایی که رهبر معظم انقلاب در نماز جمعهی تاریخی ۲۹ خرداد از این هجمههای بیسابقه به رییس جمهور قانونی کشور به شدت گلایه کرد. این شعارها و اتهام زنیها در حالی بود که مروری بر برخی اقدامهای موسوی در حین و بعد از انتخابات، از توهم و دروغگویی وی پرده بر میدارد. یکی از دلایل موسوی و تیم همراهش برای تقلب اعلام زود هنگام نتایج شمارش آرا توسط وزارت کشور بود، این در حالی است که شخص وی در آخرین ساعات روز ۲۲ خرداد و در کنفرانس خبری در جمع خبرنگاران خارجی در حالی که شمارش آرا به تازگی آغاز شده بود، با قاطعیت از پیروزی خود در انتخابات سخن گفت و بعد از آن نیز خواستار شمارش دقیق آرای خود از سوی وزارت کشور شد!
موسوی که برای دروغ بزرگ خود نتوانست سند متقنی ارایه دهد، به اقدامهایی تأمل برانگیز دیگری دست زد؛ شرکت در مجلس ختم «سعیده پورآقایی» یکی از قربانیان زندهی آشوبهای پس از انتخابات در مسجد جامع قلهک تهران که پس از چندی مشخص شد اساساً این فرد در قید حیات است. برخی از چهرههای سیاسی اینگونه اقدامهای وی را ناشی از توهم زدگی وی میدانند.
«محمدعلی ابطحی»، عضو مجمع روحانیون مبارز و از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات، طی دفاعیات خود در دادگاه نیز بر غلبهی توهم بر تصمیمات موسوی صحه گذاشته و با بیان اینکه «ما اصلاحطلبان در بسیاری از موارد صداهایی را که باید میشنیدیم، نمیشنیدیم و در واقع صداهای جامعهی متوسط به بالا را میشنیدیم.»، تصریح کرد: «در واقع این توهم، توهم بزرگی بود که موسوی پیدا کرده و احساس میکرد که تقلب ۱۱ میلیونی، امکان پذیر است.»
با این وجود، موضعگیری عجیب موسوی بعد از حوادث تلخ روز عاشورا نیز به خوبی نشان داد که وی تا چه اندازه حاضر است برای اثبات خود به دروغ و توهم در جامعه دامن بزند.
«خداجو» خواندن آشوبگران روز عاشورا که از قضا تعداد بسیاری از آنها پس از دستگیری به ارتباطات تشکیلاتی با منافقین و فرقهی بهاییت اعتراف کردهاند، فهرست این نوع مواضع موسوی را کاملتر نمود. وی پس از اعدام ۲ نفر از متهمان به بمبگذاری در محفل رهپویان وصال شیراز که حتی با انجمن پادشاهی ایران نیز در ارتباط بودند و جمع زیادی از مردم بیگناه را به شهادت رسانده بودند، طی اقدامی عجیب اعدام این ۲ نفر را محکوم نمود و آن را وسیلهای برای «ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن» دانست!
«محمدرضا تاجیک»، مشاور میرحسین موسوی در انتخابات، یک شب قبل از راهپیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ با حضور در گفتوگوی ویژهی خبری، دربارهی روند مواضع و اقدامهای به دور از منطق موسوی طی حوادث پس از انتخابات، بدون نام آوردن از وی اعلام کرد: «طبیعی بود که توهم پیروزی، توهم تقلب میآورد.»
موسوی که احمدی نژاد را به خیال پردازی و توهم در عرصهی تصمیمگیری متهم میکرد، روحیهی ویژهای دارد که از چگونگی نگرش وی به عرصهی زندگی حکایت دارد. شاید طنز آمیز به نظر برسد اگر گفته شود که وی تحت تأثیر تولیدات مجموعهی تحت مدیریتش در فرهنگستان هنر قرار گرفته که خیال نقش ویژهای در آنها دارد. بنابر اسناد موجود از آثار منتشر شده در این فرهنگستان طی دورهی ۱۱ سالهی ریاست موسوی، میتوان به فصلنامهی خیال، ویژهنامههای نقش خیال، طرح خیال، نوای خیال،سایهی خیال، تصویر خیال، تندیس خیال، معراج خیال، اقلیم خیال، جوانهی خیال، آوای خیال، صور خیال، فصلنامهی خیال شرقی، ماهنامهی آیینهی خیال و … اشاره داشت.
یکی از سایت های جریان فتنه با «انحصار طلب» خواندن اصلاح طلبان تصریح کرد که این جریان در ایران خواهانی نداشته و این اصلاحطلبان هستند که خود را به جنبش سبز مردمی چسبانده اند تا مبادا از قافله عقب بمانند.

نویسنده این مطلب در ادامه با بیان اینکه جنبش سبز هنوز موضع خود با اصلاحطلبان مشخص نکرده است ،نوشت:در ایران اصلاحطلبان، جنبش سبز را دچار سردرگمی کردهاند. جنبش سبز مردمی باید موضع خود را با اصلاحطلبان مشخص کند و همینطور اصلاحطلبان موضع خود را با جنبش سبز روشن کنند.
این سایت همچنین در سوالی از اصلاح طلبان پرسید:سوال اساسی من این است که آیا اصلاح طلبان با جدایی حکومت از مذهب موافقند؟ آیا حاضر به یک ائتلاف با دیگر گروهای اپوزیسیون جهت اعلام همبستگی و اتحاد برای حمایت از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران هستند؟
از نکات جالب این نوع محافل خطابه های سیاسی هواداران در هنگام از خود بی خود شدن می باشد که با تشویق حضار همراه است! 
طیفی از روشنفکران غرب گرا که در جریان کودتای مخملی خودرا به رنگ سبز در آورده وژست نوگرایی سیاسی به سبک وطن فروشان فراری آن طرف آب گرفته اند ، اخیرا در تجمعات خود که ترکیبی از عوامل کف خیابانی فتنه و طیفهای مختلفی از اراذل و اوباش وبعضا هنرمند نماهایی که مدتهاست کوس رسوایی وبی آبرویی آنها به صدا درآمده است اقدام به هرزگی های پرخرجی نموده واز میهمانان خود از مشروبات الکلی وانواع مواد روان گردان پذیرایی می نمایند .
بنابر این گزارش گفته می شود جنبش سبز به این شکل سعی دارد جمع دوستان را گرم و از ریزش افراد جلوگیری نماید .
در همین راستا یکی از دعوت شدگان به این محفل خصوصی وکاملا پنهان در وصف این میهمانی به خبرنگار ما گفت:" راضی کننده بود ومیهمان ها هم به اتفاق نظر داشتند که این نوع محافل از پراکندگی هواداران جلوگیری می کند".
از نکات جالب این نوع محافل خطابه های سیاسی هواداران در هنگام از خود بی خود شدن می باشد که معمولا با تشویق حضار همراه است!
فرزند شاه مخلوع ایران که در سال های اخیر بویژه پس از فتنه ۸۸ درصدد اعلام وجود و سهم خواهی بر آمده است، با صدور بیانیه ای به حمایت از کارگران و به اصطلاح جذب آنان به سمت جریان متبوعش پرداخت!
وی با ادعای اینکه “در کشورهای پیشرفتۀ جهان، نمایندگان کارگران، سرمایه داران و مدیران اقتصاد با حق مساوی سر یک میز می نشینند”، علت آن را “استقامت و شهامت خود کارگران” دانست و مدعی شد که در ایران چنین چیزی وجود ندارد و کشور یکی از سیاه ترین دوره های حیات خود را در حق کشی کارگران سپری می کند.
گرچه جنایات فراوانی علیه مردم ایران بویژه قشر ضعیف و کارگر جامعه در کارنامه خاندان رضا پهلوی ثبت شده است اما وی به کارگران قول داده است که برخلاف اخلاف خود از کارگزان حمایت کند. پهلوی در ادعای جالبی خطاب به کارگران گفته است که “من از هیچ تلاشی برای دستیابی شما عزیزان به حقوق اساسی تان فروگذار نخواهم کرد.”
فرزند شاه مخلوع ایران که اخیرا بیانیه ای را در حمایت از اعضای گروهک تروریستی منافقین صادر کرده؛ از حامیان فعال جریان آشوب، میرحسین موسوی و مهدی کروبی خوانده می شود.
رضا پهلوی چندی پیش در مصاحبه با شماره اخیر هفته نامه فرانسوی پاری ماچ، در پاسخ به این سوال که آیا با موسوی در تماس هستید؟ اظهار داشت:به طور مستقیم با میرحسین موسوی در تماس نیستم، اما با اطرافیان او در تماس هستم.
وی چند روز پس از آن هم در گفتگو با ‘صدای آمریکا’ ضمن اعلام آمادگی برای همکاری با موسوی و کروبی برای ‘سرنگونی نظام’، گفت: ۱۵ سال پیش با آقای خاتمی خواستههایمان را در این نظام پیگیری کردیم که به نتیجه نرسید.
سردرگمی عناصر ضدانقلاب در فضای مجازی باعث رفتارهای کاملا متناقض طی ماه های اخیر شده است.به گزارش شبکه ایران، روزنامه کیهان در بخش اخبار ویژه خود نوشته است:
شکنجه درمانی به سبک کروبی!
در حالی که سایت های جریان فتنه از تحت فشار بودن مهدی کروبی خبر می دادند، گزارش های موثق حاکی است وی در هفته بین 2 تا 3 بار به استخر می رود و از سایر وسایل تفریحی نیز مثل سابق بهره می برد ضمن آن که رفت و آمد خانوادگی نیز برعکس ادعاهای مطروحه کاملا آزاد و راحت در حال انجام شدن است و اقوامش با آرامش به منزل نامبرده رفت و آمد می کنند.
در عین حال گفته می شود وی به خاطر عدم دسترسی به شبکه های ماهواره ای که به تماشای آنها عادت داشته گله مند است.
در همین حال خبر می رسد حسین کروبی فرزند کروبی که نقش فعالی در تحریک پدر و نقش آفرینی وی در فتنه سال 88 داشته، مدتی است از کشور گریخته است. وی در گفت وگو با روزنت اظهار داشت: متاسفانه وقتی دستشان به ما نرسید و ما متواری شدیم، برادرم علی را به اتهام مضحک و مسخره جاسوسی برای کشورهای خلیج فارس دستگیر و بعد از چند هفته با قرار وثیقه آزاد کردند. برای دو برادرم بجز ممنوع الخروج نمودن هنوز مشکلی ایجاد نکرده اند. ولی من متواری هستم تا ببینم در آینده چه تصمیمی در خصوص خودم خواهم گرفت.
یک افتضاح دیگر
سردرگمی عناصر ضدانقلاب در فضای مجازی باعث رفتارهای کاملا متناقض طی ماه های اخیر شده است.
این محافل از یک سو به برخی اخبار و بحث های جنجالی دامن می زنند تا القا کنند که جریان معارضه با جمهوری اسلامی پویا و فعال است و مدتی بعد تحرکات خود را با این هشدار که به حواشی پرداخته و از اصل موضوع غافل شده اند، زیرسوال می برند.
در این زمینه سایت بالاترین با اشاره به اظهارات اکبر گنجی نوشت: همانطور که گنجی خاطر نشان کرد، جنبش سرد شده و مخالفان تقریبا به زندگی روزمره خود روی آورده اند. اگر خواهان پیروزی هستیم، باید با این حقیقت تلخ روبرو شویم و درصدد حل این مشکل و احیای نشاط از دست رفته برآییم. متاسفانه ما شاهد شور و نشاط حتی در محیط مجازی هم نیستیم. زمان زیادی است که در اینترنت و مخصوصا بالاترین شاهد غفلت از جنبش و سران در بند آن هستیم. باید تمرکزمان را بر روی آن قرار دهیم و از پرداختن به مسائل حاشیه ای نظیر اخراجی ها و مرگ فلان کارگردان هالیوود و برد پیروزی و غیره و غیره اکیدا خودداری کنیم. نظام مرتبا می خواهد حواس ما را با مسائل بی اهمیت نظیر پخش اخراجیها پرت کند!
این سردرگمی تحلیلی در حالی است که بالاترین یکی از اضلاع اصلی شبکه عنکبوت در جوسازی علیه فیلم اخراجی های 3 در کنار شبکه های دولتی غربی نظیر بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا، دویچه وله و... ده ها سایت و شبکه ماهواره ای دیگر بود. آنها در این تقلای بی حاصل در کنار تخریب فیلم اخراجی های 3، خواستار تحریم تماشای فیلم از سوی مخاطبان در سینما به عنوان یک رفراندوم بزرگ! شده و سپس اقدام به انتشار قاچاقی فیلم در اینترنت کردند و پس از آن هم فیلم دیگری را تبلیغ کردند تا مخاطبان سراغ اخراجی های 3 نروند! با این حال فیلم مذکور رکورد فروش فیلم های نوروزی را با فاصله ای فراوان شکست و بدین ترتیب عرصه سینما هم، میدان شکست تازه و خودخواسته برای فتنه گران شد.
رستوران «كاریزما» از رستورانهای مجلل و ویژه در خیابان «كینگ ادواردز» لندن كه پایه رزرو هر میز آن 1500 پوند است، خاطره شامی را در دل نهفته دارد كه هزینه آن برای لژنشینان لندنی رایگان تمام شد. میهمانان این شام كه به دعوت « م.ه» پشت میز 1500 پوندی نشستند، نه تنها پولی پرداخت نكردند، بلكه وعده دریافت مبالغ هنگفت برای انجام یك مأموریت ویژه را كاسب شدند. مدعوین میهمانی پرهزینه « م.ه» در رستوران كاریزما، رستورانی كه گفته میشود یكی از ویژگیهای آن محدودیت پذیرایی بوده و تنها افراد خاصی را سرویس میدهد، پس از برپایی این میهمانی در یك خط هماهنگ و با پشتیبانی حلقههای دیگر این لژ شامل «مدیریتی»، «تئوریك»، «ارتباطی» و «رسانه ای»، فعالیتهای خود را استحكام بخشیدند و به فرمان « م.ه» كه تجربه لازم برای هدایت مجازی، واقعی و مالی آشوب را كسب كرده بود، اتاق فكر فتنه در لندن را چارچوب محكمی زدند تا به این توصیه سید محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات جامه عمل بپوشانند كه معتقد بود:« ما اگر میخواهیم حرفی را به مردم بزنیم و اثرگذار باشد، بهتر است این حرف از خارج به داخل وارد شود.»
از همین رو حلقه پنج نفره فتنه در لندن موسوم به اتاق فكر جنبش سبز پس از حوادث دردناك عاشورای سال 88 كه عدهای آشوبگر با سوت و كف در خیابانهایی از تهران ظاهر شدند، در روز 13 دی 1388 با صدور بیانیه و درخواستهای دهگانهای اعلام موجودیت كردند. حلقه پنج نفره اتاق فكر جنبش سبز، لندن نشینانی جز عطاءالله مهاجرانی، عبدالكریم سروش، اكبر گنجی، محسن كدیور و عبدالعلی بازرگان نبودند. عبدالكریم سروش و اكبر گنجی از مدعیان بشری بودن قرآن كریم و همچنین از منكران وجود حضرتمهدی(عج)، عبدالعلی بازرگان دارای گرایشهای شبه وهابی، وابستگی به نهضت آزادی و حاوی خدشه در اندیشههای شیعی و به ویژه وجود امام زمان(عج)، محسن كدیور دارای نظریه خدشه در عصمت ائمه اطهار(ع) و عطاءالله مهاجرانی از اهانتكنندگان به روحانیت و از پیشكسوتان طرح مذاكره مستقیم با امریكا هستند. این افراد با گرایشاتی كه ذكر شد در حالی اتاق فكر جنبش سبز را تاسیس كردند كه این جنبش ظاهری با ادعای دین مداری و انتخاب رنگ سبز به عنوان رنگ اهل بیت رخ نمایاند. حال آنكه نوع حمایتها از ساختارشكنیهای حامیان میرحسین موسوی، خود به روشنی اثبات میكند كه این تحركات چندماهه، جنبش نبود و فقط یك ساختارشكنی در قالب فتنه بود.
نگاهی ریشهای به اتاق فكر فتنه در لندن
نگاهی عمیق به چگونگی و نحوه تشكیل اتاق فكر فتنه در لندن و واكاوی اظهارات لژنشینان لندنی نشان میدهد كه زایش این محفل بر اساس الگوی بازسازی شده حلقه كیان است كه اینبار نه در داخل كشور بلكه در خارج برای پشتیبانی جریان معارض شكل گرفت.
شكلگیری حلقه كیان در اوایل دهه 70 نیز به گونهای بود كه عدهای از روزنامه نگاران با دور هم جمع شدن، ماهنامهای را با عنوان «كیان» منتشر كردند كه بیانگر حرفهای مغایر با مبانی انقلاب و حتی اسلام بود. انتشار ماهنامه كیان كه با بیان دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه نقش یك كاتالیزور در استحاله انقلاب را ایفا میكرد، نقطه عطفی بود در همگرایی گروههایی كه خود را به دروغ، روشنفكری دینی میخواندند و عموما از لحاظ تئوریك تحت تأثیر افكار عبدالكریم سروش قرار داشتند.
پلورالیسم دینی، كثرت گرایی فرهنگی، سكولاریسم، تساهل و تسامح، مفاهیمی بود كه تجدیدنظرطلبان حلقه كیان با گسترش و ترویج آن توانستند افكار باطل خود را در سطح جامعه اشاعه دهند و پس از دوم خرداد، كمكهای فراوانی را در ادامه یك حركت براندازانه ارائه دهند. اما بر خلاف انتظار آنان كه امید فراوانی را به صدرنشینی مداوم در قطار قدرت داشتند، شكستهای پی در پی آنان در انتخابات دهه 80 رقم خورد و در نهایت دولت نهم با شعارهای اصولگرایی روی كار آمد.
در همان ایام یعنی حدفاصل بین سال 76 تا روی كار آمدن دولت اصولگرا، بسیاری از تجدیدنظرطلبان رهسپار كشورهای بیگانه شدند كه سروش، كدیور، گنجی و مهاجرانی نیز فرار را بر قرار ترجیح دادند.
این افراد با تفكرات مختلف و بعضا در تضاد با هم ولی همه در خط انحراف، در جریان انتخابات دهم امید فراوانی به مهرههای داخلی جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی بسته بودند كه بر همین اساس پس از آشوب فتنهگران در عاشورای 88، جریانی متشكل از لیبرالها، سوسیالیستها، سكولارها، پلورالیستها، سلطنت طلبها، ملحدین و مرتدین و... را بر طبق الگوی بازسازی شده حلقه كیان حول محور براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی و سقوط انقلاب اسلامی و در رأس آن اصل مترقی ولایت فقیه، بهوجود آورده و خود را اتاق فكر جنبش سبز معرفی كردند.
شرح مختصری از خصوصیات و سوابق اعضای لژ لندن میتواند به خوانندگان كمك كند تا ماهیت تاریك آنان و زیرزمین نمور فتنه را بهتر بشناسند. هرچند كه برخی از آنان نقاط روشنی هم در كارنامه زندگانی خود دارند و این غیرقابل انكار است، ولی توصیفات ذیل به منظور تلخیص كلام، مربوط به دورانی میشود كه آنان نفس خویش را در مسیر تباهی و ظلمت قرار دادند.
عطاءالله مهاجرانی
عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات یكی از اركان اصلی اجرای پروژه استحاله نظام و فروپاشی از درون در زمان صدارتش بوده است كه اكنون از گردانندگان اصلی اتاق فكر فتنه در لندن و به قول خودش یكی از پنج ابوذر میرحسین موسوی محسوب میشود. از اهداف آشكار نامبرده در ایام حضور در وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی، اسلام ستیزی در دستگاههای فرهنگی نظام بود كه به موجب آن چند بار استیضاح و در نهایت از وزارت ارشاد عزل شد.
او پس از وزارت ارشاد به مركز گفت وگوی تمدنها رفت تا در آنجا دموكراسی و مردمسالاری و حقوق بشر را ترویج كند اما چندی نگذشت كه ازدواج متعدد وی با چند زن و شكایت از او موجب خروجش از كشور شد.
بعد از فرار و پناهندگی برنامهریزی شده به دامان استكبار و آشكار كردن ماهیت اصلی خود كه هماهنگی، همسوئی و مراودات نزدیك با صهیونیستها بخشی از آن بوده است، در لندن مهد فراریها، نقاب از چهره برداشت و سناریوی براندازی را كه در زمان خاتمی آغاز كرده بودند، در فازی بالاتر به همراه دوستان خود حول حلقه لندن استارت زدند.
طراحی چهار پای تروآ از مهمترین دستاوردهای خوش خدمتیاو به صهیونیسم بوده است كه برای 22 بهمن سال 88 طراحی كرد و البته مایه سرافكندگی و فضاحت بیشتر حامیان فتنه سبز شد.
مهاجرانی در تازهترین تحركات به اصطلاح پنهانی، یك دوره آموزشهای كاربردی در فضای اغتشاش را در MI6 (سرویس جاسوسی انگلیس)پشت سر گذاشته است.
عبدالكریم سروش
عبدالكریم سروش یكی دیگر از اعضای اتاق فكر فتنه در لندن طی سالهای تدریس و اشاعه تفكرات فلسفی خود عمدتا تلاش كرده تا تاویلی جدید از اسلام را ارائه دهد؛ تأویلی كه در مقابل اصول رسمی مكتب اسلام راستین و مذهب تشیع قرار میگیرد و مورد مخالفت روحانیون اسلام است.
وی با مطرح كردن تئوری قبض و بسط تئوریك شریعت پا را از تاویل بیرون نهاد و مدعی شد دین فی حد ذاته از همین تفاوت تاویلها تشكیل میشود و ما همواره با فهمی از دین مواجهیم نه با دین به عنوان شی فی نفسه.
سروش چندی پس از صدور بیانیه حلقه 5 نفره اتاق فكر فتنه در مصاحبهای با روزنامه امریكایی كریستین ساینس مانیتور با تأكید بر اینكه مطالب عنوان شده در بیانیه موسوم به بیانیه پنج روشنفكر، مطالبات رهبران جریان فتنه است ادامه داد:«جنبش سبز جریانی پلورالیستی است كه غیرمومنان، لیبرالها و پلورالیستها هم میتوانند در آن جای بگیرند.»
برای شناخت بیشتر افكار سروش پیش از ترك كشور، بد نیست برخی از نظرات وی در نشریات زنجیرهای دوران اصلاحات خصوصا در ماهنامه كیان، بازخوانی شود. در بهمن 77 به نقل از او در ماهنامه كیان نوشته شد:«ولایت، منحصر در شخص نبی اكرم است و با رفتن او ولایت نیز خاتمه مییابد؛ او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود، ولایت پیامبر بعد از او به كسی منتقل نشده است.»
در نهم خرداد 78 نیز اظهارنظری از سروش در روزنامه صبح امروز به چاپ رسید كه بیانگر تعریف دین از دیدگاه اوست:«حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است كه در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حكومتی ندارد، هر كسی همان قدر دیندار است كه به این تجربه فردی رسیده باشد.»
اكبر گنجی
اكبر گنجی دیگر عضو لژ لندن است كه از اعضای حلقه كیان در اوایل دهه 70 نیز محسوب میشود. وی پس از عزیمت به دیار غربت و تلاش برای حضور در كنفرانس ننگین برلین، همصدا با ضد انقلاب خارج از كشور، آواز براندازی نظام اسلامی و حكومت دینی را سر داد كه پس از بازگشت به ایران در فرودگاه مهرآباد تهران در مورخ سوم اردیبهشت 1379 دستگیر شد.
اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، در اختیار داشتن اسناد سری دولتی، توهین به امام خمینی و سایر مقامهای عالیرتبه نظام، توهین به مقدسات و چند اتهام دیگر از جمله هجمه آفرینی حول موضوع قتلهای زنجیره ای، اتهاماتی در پرونده قضایی اكبر گنجی بود.
او در زندان نه تنها از مواضع خود عدول نكرد كه در برخی از آنها رادیكالتر نیز شد. وی ابتدا جزوه مانیفست جمهوری خواهی را نوشت كه در آن به جدایی كامل دین از سیاست پرداخت. از این مانیفست در اواخر اردیبهشت سال 84، جلد دومی هم به قلم گنجی در زندان اوین منتشر شد كه در آن رهبر معظم انقلاب را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
رئیس جمهور ایالات متحده امریكا جرج دبلیو بوش، تونیبلر نخست وزیر انگلیس و كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل متحد از جمله شخصیتهای بینالمللی بودند كه خواهان آزادی اكبر گنجی شدند. وی چند ماه پس از پایان دوران زندان، به خارج از ایران مسافرت كرد.
گنجی از همان ابتدا، سفر خود را موقتی نامید و گفت به كشور باز خواهد گشت. اما پس از آن به فرانسه، امریكا و كانادا رفت و جوایز متعددی را از دست نظام سلطه دریافت كرد. او در بعضی از دانشگاههای امریكا و كانادا و همچنین در پارلمان اروپا نیز سخنرانی كرد.
محسن كدیور
محسن كدیور دیگر ابوذر میرحسین موسوی در اتاق فكر فتنه در لندن و برادر یكی از زنان مهاجرانی، با انتشار مقالهای تحت عنوان «جنبش سبز در چهارراه دموكراسی» با ادبیاتی دیگر به تخطئه امام راحل و همنوایی با اكبر گنجی پرداخته است. كدیور در این مقاله جمله معروف امام(ره)مبنی بر «حفظ نظام از اوجب واجبات است» و «ولایت مطلقه فقیه» را مصداق «استبداد دینی» معرفی میكند. وی در ادامه ابراز میدارد:«صداقت اقتضا میكند كه هر كس مطلوب خود را مشخص كند، اما عقل عملی هم اقتضا میكند كه اولا مطالبات را از مطلوبات جدا كنیم و ثانیاً مطلوبات را مرحلهبندی كنیم. در رژیم مطلوب من، ولایت فقیه مطلقا نقشی ندارد. (اعم از مطلقه و مقیده، انتصابی و انتخابی، نظارتی و دخالتی)»
وی در سال 2009 طی مصاحبهای با مجله اشپیگل در پاسخ به سؤالی بیان میدارد:«این حكومت الهی شكست خورده است. حقوق مردم ایران لگدمال میشود. كشور من به سوی دیكتاتوری نظامی پیش میرود.
پرزیدنت احمدینژاد همانند یك طالبان ایرانی رفتار میكند و رهبر مذهبی سرنوشت خود را با سرنوشت احمدینژاد پیوند داده است.»!
كدیور در دوران سخن پراكنی و هوچی گری در ایران نیز چنین مواردی را با گستاخی تمام نسبت به اعتقادات دینی ابراز میداشت كه به عنوان نمونه میتوان به این یك جمله از او در ماهنامه كیان اشاره كرد كه در بهمن 77 به چاپ رسید:«فقیه وجوب تبعیت ندارد و جامعه هم راهی جز رجوع به عقل جمعی ندارد. هیچ الگویی در زمان غیبت برای اداره جامعه در دست نداریم.»
البته این افاضات پوچ در حالی است كه افراد نزدیك به محسن كدیور، معتقدند وی در مباحث و گفتوگوهای سیاسی و حتی علمی فردی كم تحمل است و به سرعت عصبانی میشود و پرخاش میكند.
عبدالعلی بازرگان
عبدالعلی بازرگان دیگر لژنشین لندنی است و در واقع او شریك اقتصادی سالهای قبل از انقلاب میرحسین موسوی محسوب میشود كه به همراه آلادپوش، سه عضو هیئت مدیره شركت سمرقند را تشكیل دادند و پس از انقلاب نیز انتشارات قلم را با هم اداره كردند. او دومین فرزند از پنج فرزند مهندس مهدی بازرگان و داماد حسینی طباطبایی است. حسینی طباطبایی فردی است كه به گرایشهای وهابی در تهران شهرت دارد.
برگزاری نمازجمعه فرقهای جدید با گرایشهای وهابی از جمله اقدامات ضدامنیتی حسینی طباطبایی در تهران بود. عبدالعلی بازرگان كسی است كه در اندیشههای شیعی خدشه وارد كرده و دارای گرایشهای شبه وهابی است.
او مواضع خود را پس از یك سلسله بحث در اوایل دهه 70 به صراحت اعلام كرد.
او در نامهای متوهمانه به مقام معظم رهبری در ارتباط با پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاستجمهوری سال 88 ایران، مینویسد:«اینك متأسفانه میان شما و بخش عظیمی از ملت فاصلهای عمیق افتاده كه در صورت لجاجت و بیاعتنایی به حقوق مردم، میرود خدای ناكرده به جنگی داخلی و برادركشی بدل شود.»!
وی در هجمههای برنامهریزی شده دهه 70 نسبت به احكام دینی و اصول اساسی انقلاب اسلامی در كنار امثال سروش، از روش فحاشی و بدگویی بهره میبرد. به عنوان مثال وی این اعتقاد را ترویج میكرد:«نظریات شخصی متولیان مذهبی و بدعتگذاریهای آنان، منشأ گمراهی مردم است. این به خاطر پیروی رهبران دینی از هوا و هوس است.»
جنبش فحش و ناسزا حتی در برابر اتاق فكر لندن!
در میان افكار مغشوش و التقاطی لژنشینان لندنی و نقشههای نقش بر آب شده آنان كه به خیال خام خودشان برای پیشبرد اهداف فتنه خط كشی میكنند، اما گاه گداری هم برخی از آنان احتمالا ناخواسته روی خط صواب حركت كرده و اسراری را هویدا میكنند كه از نظر ساختارشكنان سبز و چاقو كشهای اینترنتی سایت بالاترین، جرم محسوب میشود؛ جرمی كه مجازات آن خروارها فحش و ناسزاست و البته كمی هم افشاگری!
در اواسط سال 89 اكبر گنجی با اعتراف به اینكه در انتخابات 88 تقلب نشده است، بر پیروزی احمدینژاد و جنبش نبودن فتنه سبز تأكید كرد. این اعتراف چنان غوغایی را در پایگاه فتنه به راه انداخت كه ثمره آن فحش و ناسزا بود به اكبر گنجی. در این زمینه، سایت ضد انقلابی و صهیونیستی بالاترین كه تا پیش از آن مروج گنجی به شمار میرفت، در مطلبی تحت عنوان «گاف بودار گنجی» نوشت:«اكبر گنجی چه بخواهد و چه نخواهد یك ژورنالیست زرد است. او حتی برای رد آیات قرآن مجبور شد آیات تورات را به نام آیات قرآن به خورد مخاطب دهد و جالب اینكه همه آنها را با ذكر سوره و آیه درج میكند.»
در اسفندماه 89 نیز عطاءالله مهاجرانی با اعترافی كه به هیچ وجه انتظار آن در پایگاه فتنه نمیرفت، آماج فحش و لعن و نفرینها قرار گرفت.
وی طی سخنانی در كتابخانه كنزینگتون لندن با اشاره به تحولات منطقه خاورمیانه، دو تفاوت عمده ایران و مصر را این گونه مورد تأكید قرار داد:«اول، استقلال بینظیر ایران و عدم هرگونه وابستگی در برابر وابستگی مصر به امریكا و دوم عدم فساد اقتصادی آیتالله خامنهای در برابر فساد مبارك و خانواده اش. خود من كه از آغاز انقلاب در مجلس و در دولت بودم و آیتالله خامنهای را میشناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار میكنم كه یك نقطه خاكستری حتی نه تاریك در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمیشود پیدا كرد.»
بعد از این اظهارنظر مهاجرانی كه البته فقط در قالب اعترافات میگنجد نه یك كشف جدید، محافل فتنه یا بهتر بگوییم جنبش فحش و ناسزا، فحاشی علیه او را آغاز كردند و باز هم سایت بالاترین چاله میدان چاقوكشهای اینترنتی بود.
در میان مطالب سایت بالاترین علیه مهاجرانی، مطلب«ن.ك» كاریكاتوریست حامی موسوی از همه تندتر بود؛ به گونهای كه وی صراحتا با ادبیات جنسی مهاجرانی را مورد خطاب قرار داد و با یادآوری موضوع زنان چندگانه وزیر ارشاد دولت خاتمی و عضو اتاق فكر حلقه لندن، به مهاجرانی حمله كرد.
نقش «م.ه» در رسوب لایههای دروغ
با كمی واكاوی در لابه لای نعرهها و عربدههای منافقین داخلی و خارجی ناشی از اعترافات مهاجرانی در كتابخانه كنزینگتون لندن، یك خودافشاگری بزرگ وجــود دارد كــه صـــحت دروغسازیهای حلقه لندن را بیش از پیش روشن میكند.مجید محمدی یك مهره نامدار سازمان سیا و عضو متواری حلقه كیان كه دست كم دو بار و به طور علنی از خودفروشی و جاسوسی برای سازمان سیا در ازای دریافت پول و پناهندگی دفاع كرده و جاسوسی را یك شغل شرافتمندانه خوانده است، مهاجرانی را بیاعتبار و غیرقابل وثوق معرفی كرد. او كه همكار رادیوفردا است در این باره نوشت:«برای عدم وثوق و بیاعتباری مهاجرانی تنها كافی است به رفتار سایت جرس كه زیر نظر مهاجرانی و همسرش و برادر همسرش محسن كدیور اداره میشود مراجعه كنید؛ یك نمونه اظهرمن الشمس دروغ بافی آن، نامه ساختگی (آیتالله)صادق لاریجانی به (حضرت آیتالله)خامنهای بود كه هركس با فضای سیاسی ایران آشنایی داشته باشد به راحتی میتواند بر ساختگی بودن آن مهر تأیید بگذارد. اعلام عدم اطلاع مهاجرانی از اینكه مؤسسه دعوتكننده او، مؤسسه واشنگتن بوده نیز، موارد دیگر دروغگویی مهاجرانی است.»
سوالی كه شاید برای شنوندگان و خوانندگان این افشاگری جاسوس سیا پیش بیاید این است كه پشت پرده جعل نامه رئیس قضا به رهبر معظم انقلاب چه بود و چه كسی گرداننده اصلی آن بود؟
نگاهی به زمان انتشار این نامه مجعول از سوی سایت جرس ارگان رسانهای حلقه لندن، نشان میدهد كه یك طرف این پروژه گامی جهت تخریب چهره قانونمدار آیتالله لاریجانی در بین افكار عمومی بوده است، زیرا ایشان كسی بود كه در مقابل تلاش عدهای برای وقف غیرقانونی دانشگاه آزاد، تابع رهبر انقلاب و نظرات دو هیئت فقهی و حقوقی بود. بر این اساس رئیس دستگاه قضا در تاریخ هفتم مهرماه 89 در مقابل این اظهارنظر آیتالله هاشمی رفسنجانی كه گفته بود:«كسی كه وقف دانشگاه آزاد را ابطال كند در مقابل خدا ایستاده است» ایستاد و در حاشیه بیستویكمین گردهمایی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه سراسر كشور گفت:«با كمال احترامی كه برای شما (آقای هاشمی رفسنجانی)قائلم باید بگویم اظهارنظرتان در مورد اینكه كسی كه وقف دانشگاه آزاد را ابطال كند در مقابل خدا ایستاده، كاملاً اشتباه است؛ ما قصد نداریم بگوییم وقف باطل است و جلوی حرف خدا بایستیم بلكه میخواهیم بگوییم وقف دانشگاه آزاد از ابتدا عملی منبطل بوده است.»
از طرف دیگر در آن دورانی كه بررسی وقف دانشگاه آزاد خصوصا در مهرماه سال 89 اوج گرفت و به نتیجه قطعی رسید، واكاوی فرار«م.ه» از كشور نیز اوج گرفته بود زیرا فرار وی از كشور تحت مأموریت سازمانی با عنوان «رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد در خارج از كشور» توجیه میشد و این در حالی بود كه بسیاری از متهمان اغتشاشات، به نقش محوری «م.ه» در روند آشوبهای پس از انتخابات دهم ریاستجمهوری اعتراف كرده بودند. بنابراین پرتاب یك تیر در آن میدان لازم بود تا هم آیتالله لاریجانی را هدف قرار دهد و هم مسیر فكری جامعه ایران را از واقعیات به شایعات منحرف كند.
با این وصف شاید باور این اخبار موثق و متقن راحتتر باشد كه «م.ه» طی آن روزها یعنی در مهرماه 89 بارها به صورت مستقیم و غیرمستقیم در مورد انتشار آن نامه جعلی با محسن كدیور و مهاجرانی به گفتوگو پرداخت و قرار شد تخریب رئیس دستگاه قضایی ایران بیش از گذشته در دستور كار عوامل فتنه در خارج از كشور باشد و همچنین شایعاتی مطرح شود تا موضوع فرار وی در حاشیه قرار گیرد؛ موضوعی كه حتی اكبر گنجی نیز آن را به طور تلویحی تأیید كرد و در تاریخ 11 آبان 89 در اظهارنظری با اشاره به پشت پرده خبر «نامه رئیس قوه قضائیه به رهبری»، افشا كرد كه این نامه توسط فعالان مطرح اپوزیسیون نوشته و به اسم رئیس دستگاه قضا منتشر شده است.
گنجی با تأكید بر اینكه خطر تكرار روشهای شكست خورده غیر اخلاقی را نباید دست كم گرفت، در ادامه عنوان كرد كه «دروغسازی فقط محدود به نوشتن نامه جعلی برای صادق لاریجانی نبود و نیست. درباره سفر رهبر به قم هم دروغهای بسیاری بافته و ساخته شد كه یكی یكی تكذیب شد؛ از لغو سفر رهبر به قم تا عدم دیدار مراجع تقلید با او.»
این دروغها یا بهتراست اگر بگوییم اراجیف جملگی در سایت جرس یعنی ابزار رسانهای لژ لندن منتشر میشد و اكنون نیز در گونههای مشابه ادامه دارد و خوراك تبلیغاتی و هجوسرایی بسیاری از رسانههای بیگانه را فراهم میآورد. دروغسازیهای این سایت اینترنتی اما چندان غریب و ناآشنا نیست. پیش از انتخابات دهم ریاستجمهوری نیز سایتی در فضای سایبر موجود بود با نام «جمهوریت».
این سایت نه فقط از برای حمایت و تبلیغ میرحسین موسوی، رقیب احمدینژاد پایهگذاری شده بود كه بیشتر هدف آن كوبیدن دولت نهم و رئیس آن بود. به گونهای كه بتواند رقیب را حذف كند و باند دلخواه را در داخل كشور بر كرسی ریاست جمهوری بنشاند. رفتار رسانهای این سایت بسیار مشابه روش جوسازی مطبوعات زنجیرهای در دوران اصلاحات بود و حتی برخی از اعضای حلقه كیان نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم با آن در ارتباط بودند. این سایت عضو فوق ثروتمندی هم داشت كه از قضا گرداننده اصلی آن محسوب میشد؛ «م.ه»؛ ناخدایی كه پس از شكست رسانهای در داخل به خارج از كشور گریخت و با سكانداری اتاق فكر فتنه در لندن، از هوای آلوده عرشه جرس به مانند جمهوریت استنشاق كرد. اینبار اما هدایت كشتی فریب دوامی كمتر از گذشته داشت و زودتر از حد تصور، غرق در تفكر و تعقل ملت ایران و مكتب اسلام شد.